أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
165
تجارب الأمم ( فارسى )
خويش را آزاد گذاشت تا اگر خواهند با زنان وى بمانند و با آنان برابر باشند و روزى همانند بستانند ، يا براى ايشان شوهرانى همپايه و در خور بيابند . فرمود تا رودها و كاريزها بكنند و به آبادكنندگان ، خواسته پيشاپيش دهند و نيرومندشان كنند . فرمود تا پلهاى ويران را باز سازند و آن را به گونهاى بهتر از هميشه بازگردانند . فرمود تا راههاى مردم هموار سازند . در راهها ساختمانهاى بزرگ و دژها بساخت و فرمانداران و كارداران شايسته برگزيد و از آنان هر كه را بر جايى گماشت دستورهاى رسا و روشن داد . دربارهء كارنامهها و اندرزنامهء اردشير سفارش كرد . هم خود به كار بست و هم ديگران را بر آن واداشت . [ 97 ] [ كشورگشايى ] همين كه كارهاى كشور سامان گرفت و پادشاهى او استوار شد و به سپاه و نيروى خود پشتگرم گرديد ، به سوى انتوخيا بتاخت و آن شهر را بگشود و فرمود شهر را به درازا و پهنا و راهها و شماره خانهها بنگارند و سپس ، بر نگارهء آن شهرى در كنار تيسپون بسازند و شهر رومگان [ روميه ] اين چنين ساخته آمد . آن گاه مردم انتوخيا را در آن بنشانيد . چون به دروازهء شهر رسيدند هر خانواده به خانهاى رفت كه همانند خانهء وى در انتوخيا بود . آن گاه به سوى شهر هركلئا [ 1 ] بتاخت و آن را بگشود . آن گاه اسكندريه را گشود و كيسر [ قيصر ] در برابر او سر فرود آورد و به وى سربها پرداخت . سپس از روم بازگشت و راه خزر در پيش گرفت و كين خود از خزران بتوخت و خون مردم خويش را كه در آنجا كشته شده بودند بازپس گرفت . آن گاه به سوى عدن رفت و تنگهاى از دريا را كه ميان دو كوه بود با سنگ و تيرهاى آهن ببست . آن گاه ، و زان پس كه دختر خاخان را به زنى گرفت و از او كمك جست ، به سوى هپتالان بتاخت . شاه ايشان را بكشت و خاندان او را از بيخ و بن برانداخت و از بلخ و آن سوى بلخ بگذشت و سپاهيان خود را در فرغانه فرود آورد . آنگاه به تيسپون بازگشت و سپاهى از مردم ديلم به حبشه فرستاد كه مسروق حبشى را در يمن بكشتند و از آن پس در تيسپون پيروز و سرفراز بماند و همه فرمانروايان از او بشكوهيدند و فرستادگان توران و چين و خزر و مانندشان به
--> [ ( 1 ) ] برابر ضبط نولدكه ( ص 258 ) . در متن : مدينة هرقل .